کتاب خواندن یک شغل مادام‌العمر است.

به قول آلفرد تنیسون:

«دانش زود می‌آید اما معرفت درنگ می‌کند.»

یادگیری و آموزش دیدن یک روند است نه اتفاقی که یک بار اتفاق بیفتد.

پس کسی که دغدغۀ یادگیری و رشد دارد، باید همواره بخواند.

تنها از راه انضباط در کتاب خواندن است که می‌شود می‌توان امید به یادگیری و رشد داشت.

 

انضباط در کتاب خواندن یعنی مداومت در خواندن؛

یعنی هدفمند خواندن؛

یعنی متنوع خواندن؛

یعنی فاصله گرفتن از کتاب‌های آشنا و پا گذاشتن به جهان کتاب‌هایی متفاوت؛

یعنی فاصله گرفتن از کتاب‌های ساده فهم و کتاب‌های دشوار را هم خواندن.

 

 

هر کتاب یک هدف

اگر یک کتاب ثابت را با چند هدف مختلف بخوانیم، متوجه می‌شویم که داشتن هدف مشخص از خواندن تا چه اندازه می‌تواند روی برداشت‌های ما و نتیجۀ مطالعه نقش داشته باشد.

اهداف مختلفی ما را به خواندن یک کتاب متمایل می‌کند.

ممکن است بخواهیم بخوانیم تا مباحث کتاب را تدریس کنیم،

شاید می‌خوانیم تا در صحبت‌هایمان از مطالب کتاب استفاده کنیم،

می‌خوانیم تا تجربیات خود را با محتوای کتاب ترکیب کنیم و درباره‌اش  بنویسیم،

می‌خوانیم تا از محتوای کتاب به عنوان بخشی از پروژه‌ای که در دست داریم استفاده کنیم.

به‌هرحال هدف از خواندن هر چه باشد بر روی نحوۀ یادگیری ما سایه می‌اندازد. بخشی از محتوای کتاب که با هدف ما همخوانی بیشتری دارد را با تأکید و دقت بیشتری خواهیم خواند و از بقیۀ قسمت‌ها ساده عبور خواهیم کرد.

با توجه به هدفی که از خواندن کتاب داریم، گزینشی می‌خوانیم و بخش‌هایی که با هدف ما همخوانی دارد را مهم‌تر و ارزشمندتر از بقیۀ قسمت‌های کتاب می‌یابیم.

پس می‌توان گفت یکی از بهترین راه‌ها برای یادگیری عمیق از یک کتاب، این است که هر بار با هدفی متفاوت به سراغ آن برویم و هر بار از زاویه‌ای متفاوت با محتوای کتاب مواجه شویم.

وقتی می‌دانیم از کتابی که می‌خوانیم چه انتظاری داریم، همین نظم ذهنی به ما کمک می‌کند تا داده‌های ارزشمندتری را از کتاب دریافت کنیم ضمن اینکه آمادگی بیشتری برای به خاطر سپردن و اجرایی کردن این داده‌ها در زندگی واقعی خود خواهیم داشت.

 

برنامۀ مطالعاتی

از روی کتابخانۀ یک فرد و کتاب‌هایی که در آن قرار گرفته تا حد زیادی می‌شود به نحوۀ فکر کردن، دغدغه‌ها و برنامه‌ای که برای یادگیری دارد پی برد. وقتی یک برنامۀ مطالعاتی مشخص وجود داشته باشد، دسته‌بندی کتاب‌های ما، تنوع آن‌ها، سبک کتاب‌ها و سطحی که می‌خوانیم، آگاهانه‌تر انتخاب می‌شود.

داشتن برنامۀ مطالعاتی هم‌تراز داشتن برنامۀ توسعۀ فردی است. کسی که به رشد و توسعۀ مهارت‌هایش فکر می‌کند، زمینه‌های مختلفی را که می‌تواند در آن‌ها پیشرفت کند با دقت بیشتری می‌سنجد و درنتیجه برنامه‌ای نظام‌یافته برای خود می‌چیند.

وقتی چنین انضباطی وجود داشته باشد، اضافه کردن هر کتاب جدید به کتابخانه از قبل برنامه‌ریزی شده و صرفاً تابع یک میل ناگهانی نیست.

یک ذهن آموزش‌دیده و رشد یافته، معیارهای مشخصی برای انتخاب کتاب دارد و مطالعۀ هر کتاب را در جهت برنامۀ بلندمدتی که برای رشد و توسعه فردی دارد، قرار می‌دهد.

 

تاریخچۀ رشد ذهنی

هر بار که به سراغ خواندن یک کتاب می‌رویم، در سطحی متفاوت از آگاهی و آمادگی هستیم. به همین دلیل ممکن است کتابی را امروز بخوانیم و چیزی از آن برداشت کنیم که با برداشت ما در مواجهه‌های بعدی یا قبلی با کتاب، به‌کل فرق داشته باشد.

یکی از دلایلی که توصیه می‌شود به بازخوانی کتاب‌ها بپردازیم و کتاب‌هایی را که قبلاً مطالعه کرده‌ایم را مجدد بخوانیم این است که تجربۀ مواجهه جدید با کتاب‌ها را از دست ندهیم.

یکی از بهترین کارهایی که در این زمینه می‌توانیم انجام دهیم این است که تاریخچۀ رشد ذهنی خود را ثبت کنیم؛ یعنی هر بار که کتاب را می‌خوانیم، یادداشت‌هایی ازآنچه به ذهنمان می‌رسد را در گوشه و کنار کتاب بنویسیم. در مراجعات بعدی که به کتاب داریم، راحت‌تر می‌توانیم بفهمیم که قبلاً که این کتاب را خوانده‌ایم، چطور فکر می‌کردیم؟ آیا افکار ما درست بوده؟ آیا در نگاه خود پختگی لازم را می‌بینیم؟

همیشه هم این انیست که در مراجعات بعدی، ذهن خود را در درجۀ بالاتری از رشد و آگاهی ببینیم. گاهی متوجه می‌شویم که قبلاً دید وسیع‌تر و معقول‌تری نسبت به محتوای کتاب داشته‌ایم. شاید دلیلش این باشد که در زمان مطالعه اول، بهتر می‌خواندیم، در موقعیت خاصی ازلحاظ ذهن یا زندگی بودیم و یا هر موضوع دیگری که باعث شده با سطح متفاوتی از توانایی‌های ذهنی خود مواجه باشیم.

انضباط در خواندن، فرصت مواجه شدن با ذهن رشد یافته و افکار خامی که داشته‌ایم را برایمان فراهم می‌کند. با انضباط در خواندن به خودمان فرصت می‌دهیم تا طبق برنامه‌ای از پیش تعریف شده رشد کنیم و این رشد را به تماشا بنشینیم.

 

انضباط در یادگیری

اگر برنامه‌ای مشخص برای یادگیری مهارت‌های مختلف داشته باشیم، دیگر به خواندن تعدادی کتاب محدود بسنده نمی‌کنیم و تنوع در خواندن را در برنامۀ مطالعاتی خود قرار می‌دهیم؛ اما خوب است که این برنامه را از قبل تعریف کرده باشیم و از قبل بدانیم که قرار است چه مهارت‌هایی را در خودمان پرورش بدهیم.

وقتی برای یادگیری برنامه و هدف داشته باشیم، در مطالعه کردن هم انضباط خواهیم داشت. با این هدفمندی، تجربۀ خواندن را به شکل عمیق و اصولی خواهیم داشت.

یکی از برنامه‌هایی که منجر به یادگیری عمیق‌تر می‌شود این است که بعد از مطالعه کردن دست به قلم ببریم و دربارۀ آنچه آموخته‌ایم بنویسم.

نوشتن و درونی کردن خوانده‌ها و آموخته‌ها، به‌نوعی یادگیری از خود است. با عمق بخشیدن به آنچه از یک کتاب می‌آموزیم، نیاز کمتری به بیشتر خواندن خواهیم داشت و کیفیت مطالعه را قربانی کمیت آن نمی‌کنیم.

 

مشارکت در خواندن

خوب می‌شود در برنامۀ مطالعاتی خود، جای بزرگی را به مشارکت در فرآیند خواندن اختصاص بدهیم. با این کار یادگیری را به شکل اثربخش تجربه خواهیم کرد.

مشارکت در خواندن یعنی دیگر مثل یک خوانندۀ منفعل رفتار نکنیم و مادامی‌که کتاب می‌خوانیم، درباره‌اش فکر کنیم، همگام با نویسنده بیندیشیم و جلو برویم و به‌اندازه‌ای که از کتاب یاد می‌گیریم، از خودمان هم بیاموزیم.

کسی که در خواندن انضباط دارد، هر بار که مشغول مطالعۀ کتابی می‌شود ذهن خودش را به چالش می‌کشد و با سؤالاتی که از خودش و نویسنده می‌پرسد، وارد لایه‌های عمیق‌تری از یادگیری می‌شود.

خوب است قبل از شروع به مطالعه، برنامه‌ای تعریف کنیم و در این برنامه مشخص کنیم که با چه ترتیبی قرار است با نویسندۀ کتاب مشارکت داشته باشیم و چطور می‌توانیم ذنمان را به چالشی برای درگیر شدن عمیق با موضوع، دعوت کنیم.